در خانه دگر جز گل اميد گلي نيست
جز سوخته دلهاي غم آلود دل نيست
بابا چه كنم كرده طبيب تو جوابم
گويد كه مداواي دگر بهر علي نيست
زينب نكند صبر اگر، واي به حالم
جز اشك حسينم مدد محتملي نيست
با اينكه مداراي تو شد شامل قاتل
جز بغض تو در سينه آن خصم ولي نيست
آنانكه به كف شير گرفتند برايت
در عهد و وفاشان به تو اهل عملي نيست
با طايفه كوفه بگوييد پس از اين
آسوده بخوابيد كه جنگ جملي نيست
ميبينم از اين پس بخدا غربت خود را
من بعد براي حسنت تنگ دلي نيست
ديگر نتوان ماند ز بعد تو به كوفه
همدردي و دلسوزي شان جز حيلي نيست
در شيون كوفي اُفقي تار ببينم
تا هلهله لشگر كوفي خللي نيست

نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 10 مهر1386 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت
بابا چرا ما را تو تنها وانهادي
ما را ميان اهل كوفه جا نهادي
رفتي و لبخند عدو شد آشكارا
آنكس كه فرمودي كنيم با او مدارا
رفتي و بعد از داغ سنگينت پدر جان
مانده بجا محراب رنگينت پدر جان
رفتي وقلب دخترت بي تاب گشته
چون شمع سوزاني حسينت آب گشته
رفتي و احوال پرستارت خراب است
بهر حسن بعد تو غربت بي حساب است
منكه پرستار سر بشكسته هستم
مرهم گذار قلبهاي خسته هستم
منكه شكاف پهلوي مادر ببينم
ديدم شكاف فرق تو از پا نشستم
هر بار ميبستم سرت را مخفيانه
تا صبح از دل ميكشيد آتش زبانه
واللّه اين دل طاقت اين غم ندارد
زخمي كه من ديدم دگر مرهم ندارد
منكه ز عمق زخم تو آگاه باشم
من آشناتر از هزاران چاه باشم
اكنون كه گردد يار قلب خسته من؟
مرهم كه بگذارد دل بشكسته من؟
من اشك همچون ابر خواهم شد به عالم
من قهرمان صبر خواهم شد به عالم
نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 10 مهر1386 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت
الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی
و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟
ای خدای بزرگ و مهربون :
نويسـم رازهـايـي كه نهـان است
چه حاجت ؟ غم ز چشمانم عيان است
قـلم مي گريد از اين حـال زارم
که من حـال دلـم را مي نـگارم
كه اين تنـهايي و سنگيـني درد
دل من را شكست و پر ز خون كرد
و هر روزي هـزاران بار تا شـام
دلم مي ميـرد و مي گيرد آرام
دل خونيـن خود در دسـت گيرم
و شب ها را به سوگش مي نشينم
برايـش نغـمه هايي مي سرايم
به پايـش عقده ها را مي گشايم
دگر با من كسي درد آشنا نيست
دگر در قلب ها گويي خدا نيست
شكسته در گلويـم حجم فرياد
زمانه نـاله هايـم برده از ياد
زمـانه تا به كي با من چنـيني؟
مگر سـخت است لبخنـدم ببيني؟
به زندان جفـايت من اسيـرم
تو مي داني از اين پيمانه سيـرم
سپـردم دل به آیيـن محبـت
چه دانستم شود دل غرق محنت؟
دلا آتـش همـانا حاصـلت بود
بسوز اي دل صداقت مشكلت بود
شبي اينجا شبي در آسماني
ترا ننگ است اگر اينجا بماني
خدا يا خسته ام بي كس ترينم
در اين زندان كه با حسرت قرينم
مرا از قيد اين دنيا رها كن
و لطفت بر سرم بي منتها كن
خدايـا تا به كي بايـد بنالـم؟
كه هر دم سـوزم و آشفتـه حالم
خدايا پاسـخ شب گريـه ها كو؟
هميـن امشب جواب اين دلم گو...
آمین .
نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 10 مهر1386 ساعت 9:4 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
یاس (عسل)
ازدواج موفق
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
پناه ابدی
من و داداشی
موفقیت نا محدود
ذکر و دعا
رها
حرفهای یک دل
ساقی بده جامی
طراحی قالب
دنیای ان.ال. پی
پونه
نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY