تبليغاتX
 مرا نخوانيد
 

خانه دوست

فصل زيباي پاييز 

دلم گرفته ، احساس مي كنم به  قفسه سينه ام  فشار مي آِيد .

ضربان قلبم تند مي شود و چنان شديد مي گردد كه صداي تپيدن او را مي شنوم تاب راه رفتن را از من گرفته در كنج ديوار آهسته مي نشينم صدايي مي آيد گوشم را تيز مي كنم كسي با من نيست تنها هستم صدا بلند تر مي شود بغض گلويم را گرفته از خود مي پرسم چه شده دلم به ضجه مي آيد نفسم گرفته ، قطره اشكم سرازير مي شود و صدايي آشنا خطابم مي كند .

صداي قلبم است !؟

ـ آري من هستم  تا كي بي وفايي !؟ 

يار در خانه و تو گرد جهان مي گردي !؟

سالهاست در پي گمشده ات سرگردان و حيران هستی .

بارها به خودت طعنه زدي كه چرا از او دورم ؟

چرا كسي دست مرا نمي گيرد و به خانه دوست نمي برد !؟

به تو گفتن برو به سرزمين حجاز خانه دوست آنجاست !؟

من شاهدم كه رفتي و او را نيافتي !

به خود گفتي گنهكارم ، سياه رويم ، جفا كارم . مرا با صاحب خانه چه كارست .

ولي باز دلتنگش شدي و مهر او را نمي توانستي از ياد ببري بدنبالش گشتي و گشتي .

اي بنده خدا ! امروز طاقتم به سرآمد و دلم برايت سوخت . اي همنشين روزهاي خوش زندگي برايت از آن گم كرده خبر دارم .

در درون من خدا خانه دارد و به تو مژده باد اين منزلگه دوست .

ـ دست و پايم از شوق اين خبر به رعشه آمده دل چه مي گويي :

من كجا ! دوست كجا ! منزل معبود كجا !

زار زار همچو ابر بهاري اشكهايم بر گونه ام مي بارند .

احساس مي كنم دلم آرام گرفته و ...

                  ((  حرفهاي دل بنده خدا  ))

 


 

نوشته شده توسط بنده خدا در چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت


عاشقای الکی نخونند

وقتی پلک می بندم و چشمانم را  به سوی عالم معنا می گشایم

همه را زیبا می بینم بدی در دلم جایی ندارد و خوشبختی با آهنگی

خوش الحان دستهایم را می گیرد و در باغ نور و گل و ترانه به سماع

دعوتم می کند می چرخم و می چرخم و می چرخم در آن چرخش بیاد

چرخش خانه دوست با احرام سفید می افتم هل هله می کنم و آوایی

از درونم به نجوا می آید . لبیک لبیک الهم لبیک .

لحظه ای در سکوت مطلق صدای بال بال فرشتگان به گوشم می رسد

بویی خوش به مشامم می خورد . حال بی وصفی دارم احساس پرواز

دارم همه چیز مهیای پریدن است اما انگار به زمین چسبیده ام غربتی

به دلم می افتد .آه ! ای جسم خاکی رهایم کن رهایم کن دلبر با

آغوشی باز صدایم می کند .

نوایی مرا خطاب می کند :

 ای یار من ! دلدار من ! زمان وصال زود است . وقتش فرا خواهد رسید .

اشکم سرازیر می شود . بی تاب بی تابم چون مجنون بی لیلی در

بیابان سرگردانم خسته و خسته ام در انتظار وصال دوست روز و شب

چشم به دروازه این دنیا دوخته ام . و در پیشگاه او  شکوه های این دنیا را خواهم کرد  . یا هو


 

نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


وفا

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

 

که در طریقت ما  کافریست رنجیدن


 

نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


راه پر خطر

 

 

نازکان را

     

     سفرعشق 

  

             حرامست حرام

 


 

نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت


عشق

 

گر مرید راه عشقی

 

 

فکر بدنامی مکن

 

 


 

نوشته شده توسط بنده خدا در دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت


مرا نخوانيد target="_blank" href="http://bahar-20.com"> Bahar-20 بهاربيست